hiiiiiiiiiii1
چهرهات چسبیده میان تیرهتیرههای ابر نم دار، پلک میزنی. لب وا می کنی. نیمکت گیج میشود از عطر قرمز ....
وثوق: اسدی تو تا حالا شده به روز که میری خونه بشینی و گناهای همون روزتو بشمری؟
اسدی: جناب رئیس منظورتون چیه ....
|
صفحات سایت
| ||||||||||
| ... | 1 | |||||||||
امید داریم از ما راضی باشید دانلود pdf کتاب- دانلود کتاب
از طریق قرار دادنپیام در تلگرام با ما در ارتباط باشید آیدی : yashar_0007 با ما در ارتباط باشید