hiiiiiiiiiii1
دمدمای صبح،زمانی عمارت در روشنایی طلایی رنگ خورشید برق می زد،دخترک پریشان و دلداده ی آن عمارت بزرگ،بی حال و بی ....
با بی حالی و تنی خسته به سمت دیوار شیشه ای حرکت کردم. زمان عبور از کنار اتاقش، نگاه ملتمس و ....
پاییز و آشوب باران. پاییز و اندوه و اشک، پاییز و پاییز و عشق؛ از دست خودش کلافه بود. از حالی که ....
دلش پرپر می زد که اعترافی شیرین از او بگیرد و همان دم جلوی پایش جان دهد ولی انگار هنوز با او ....
|
صفحات سایت
| ||||||||||
| ... | 1 | |||||||||
امید داریم از ما راضی باشید دانلود pdf کتاب- دانلود کتاب
از طریق قرار دادنپیام در تلگرام با ما در ارتباط باشید آیدی : yashar_0007 با ما در ارتباط باشید