hiiiiiiiiiii1
خودم را کشیدم پشت تخته سنگ و منتظر شدم تا خرس، حسابی نزدیک بشود. به بیست گامی ام که رسید، از ....
از تپه که پایین می رفتی، به جادة باریک آسفالتی می رسیدی. بعد از جاده، در زندان قرار داشت. در ....
زنگ آخر بود. دبیر کرانی مثل هر روز، پانزده دقیقة آخر، می خواست مشقها را خط بزند. اول بلند می ....
شب بود که این اثره را کشیدیم؛ درست موقعی که نماز را پشت سر آشیخ مرتضی خواندیم و از مسجد بیرون ....
با شنیدن صدای فریاد ابولهب، گوش های خدیجه تیز شد: -هرچه به پدر شما گفتم که دست از ادعاهای پوچ ....
امید داریم از ما راضی باشید دانلود pdf کتاب- دانلود کتاب
از طریق قرار دادنپیام در تلگرام با ما در ارتباط باشید آیدی : yashar_0007 با ما در ارتباط باشید