hiiiiiiiiiii1
یک سری کلمات، خیلی عزیز و تو دل برو هستند و همیشه جایشان روی سر جملات است. لباس هایشان تمیز ....
خانم معلم بلند شد و دست کوچولو را گرفت و راه افتادند. گفت: «حتما. دوست دارم بیایم پیشت و ....
تلفن زنگ زد. یک ، دو ، سه. کوچولو از خوشحالی چند لحظه ای نتوانست چیزی بگوید. "بله ....
سکوت این بار سنگین تر از همیشه آمد.نه ماهی از آب میپرید و نه کوسه ای نمایان بود.دریا از بغض بالا ....
سوشانا و ساسانا تا نزدیکی های ظهر زیر لحاف ابری خوابیده بودند. خجالت می کشیدند پیش آنا بروند. ....
امید داریم از ما راضی باشید دانلود pdf کتاب- دانلود کتاب
از طریق قرار دادنپیام در تلگرام با ما در ارتباط باشید آیدی : yashar_0007 با ما در ارتباط باشید