hiiiiiiiiiii1
امسال اول بار...
دل را کبوتر کرد،
زمان دعا هر بار
از شیشه عطر خدا
خود را معطر کرد.
کتاب شیشه ی عطر ....
مرد قد کوتاه، دشمن وزیر هارون الرشید بود چند ماه پیش از او گناهی سر زده بود به دلیل همین وزیر هارون با او دعوا ....
عبداله کارش خرید و فروش بود. جنس را از صاحب اصلی می خرید و به مردم می فروخت. گاهی هم ناچار بود برای فروختن جنس ....
روبه روی آینه ایستاد مو و ریش بلندش را آهسته شانه کرد. دختر نوجوانش را از توی آینه دید. پیراهن تازه و زیبایی ....
بچه ها با خنده و شادی دنبال بزغاله ای کرده بودند. بزغاله بع بع بع کنان به این طرف و آن طرف می دوید. یکی از زن ها ....
ای بچه رسول خدا! اجازه بدهید این مرد بی ادب را بکشم. ای بچه پیامبر! اگر به من اجازه بدهید، هر کجا باشد او را ....
محمد آرام آرام در بازار گام می زد. توی فکر بود. نمی دانست چه کار بایست بکند. جلوی یک لباس فروشی ایستاد. مردی در حال ....
ابوحمزه پنجره را گشود و به آسمان نگاه کرد. آسمان استار باران بود، پر از استار های ریز و درشت، و ماه آن وسط مثل یک ....
....
عیسی مزرعه بزرگی داشت.کارش کشاورزی بود. اگرچه پیر بود ولی به اندازه ی یک جوان قدرت داشت و کار می کرد. یک طرف ....
امام کاظم (ع) همراه چند نفر داشتند از جاده روستا رد میشدند. زن خود را به جاده رساند. با دیدن امام بر ....
....
....
هر امت و ملتی در میان خود فرزانگان و برجستگانی ارجمند دارد که به وجود آنها افتخار میکند و آنها را ....
امید داریم از ما راضی باشید دانلود pdf کتاب- دانلود کتاب
از طریق قرار دادنپیام در تلگرام با ما در ارتباط باشید آیدی : yashar_0007 با ما در ارتباط باشید