hiiiiiiiiiii1
چجوری همیشه به یاد خدا باشیم؟
توانایی که خیلیی از ما برزگترها آرزوی آن را داریم، قرار است در این کتاب ....
....
....
....
....
....
زمانی از حیاط برگشتم، مامان در را باز کرد. پاهایم را که دید، با اخم پرسید: «مگر نگفته بودم بدون جوراب ....
از اول زمستان دعا کردم برف بیاید و مدرسه تعطیل شود. چون یک روز تعطیل برفی مثل تعطیلیهای متداولی نیست. ....
چند روز پیش مامان گفت: «ببین دخترم! من دیگر حوصله ندارم موهایت را شانه کنم. میخواهم کوتاهشان کنم، کوتاه ....
یک روز سر کلاس، خانم معلم پرسید: «به دید شما، بچهها، چه کار میتوانیم بکنیم که زندگی در شهر یا روستایمان ....
کانگرو مارمولک را در کیسه اش جا دادو پرش کنان از صخره دور شد.ولی خیلی زودمارمولک با الارتباط فریاد کشید:وای وای ....
....
بابا روباه برای روبیکو و ماما روباه قصه می گفت. اما یک دفعه از لانه ی بالایی صدای پا آمد: تق تق تق!... تق تق تق!... ....
....
امید داریم از ما راضی باشید دانلود pdf کتاب- دانلود کتاب
از طریق قرار دادنپیام در تلگرام با ما در ارتباط باشید آیدی : yashar_0007 با ما در ارتباط باشید