hiiiiiiiiiii1
در یک صبح زود آخر هفته، خرس خواهر عروسک هایش را به آشامیدن چای باارزشان کرد. او در فنجان عروسک هایش چای ریخت. البته ....
یک شب سر شام، خرس برادر گفت: «تعطیلات تابستون دیگه داره منو خسته می کنه. فکر کنم دیگه مهیا برگشتن به مدرسه شده ....
خانواده خرس ها هم مثل هر خانواده دیگر، از هر چیز مناسب در زندگی لذت می بردند. مثل خوراکی ی مناسب و اوقات خوش.
آنان از ....
خرس مامان همان طور که توله ها را مهیا خوابیدن می کرد گفت:
«شخصا بایست برای معاینه به پزشک بریم.»
خرس برادر ....
آخرین روز مدرسه و آغاز تعطیلات بود. همان دوران خوشی که خرس ها می توانند آسان لم بدهند و هیچ کاری نکنند. خرس ....
در یک روز آفتابی تابستانی، خانواده خرس ها تصمیم گرفتند به پیک نیک بروند. مامان و بابا وسایل پیک نیک را جمع ....
لیزی و سوزی مناسبترین دوست های خرس خواهر بودند. آن ها دوست داشتند هر کاری را با هم انحام بدهند. آن ها با هم دوسیکل ....
اوایل فصل تابستان در سرزمین خرس ها بود. چند هفته ای از تعطیل شدن مدرسه ها گذشته بود و برادر و خواهر هر روز ....
خانواده ی خرس ها که در آن خانه ی درختی بزرگ، در کنار جاده ی خاکی رو به آفتاب، در وسط سرزمین خرس ها زندگی می ....
....
....
....
مچ پای خواهرخرسی پیچ خورده است! ولی خبر مناسب این است که دیگر ناچار نیست در ورزشهای مدرسه شرکت کند… چون از ....
برادرخرسی و خواهرخرسی سر هر چیزی به هم تهمت میزنند و تقصیرها را گردن هم میاندازند. باباخرسی و مامان خرسی ....
امید داریم از ما راضی باشید دانلود pdf کتاب- دانلود کتاب
از طریق قرار دادنپیام در تلگرام با ما در ارتباط باشید آیدی : yashar_0007 با ما در ارتباط باشید