hiiiiiiiiiii1
شب یلدا بود؛ بلندترین شب سال .مادر بزرگ برای شب یلدا، انار دانه کرده بود و در کاسه آبی ریخته بود. مادرم یک ....
من و تو تمام گوشهها، زاویهها و کل دایره را که در آن محاصره هستیم از یاد بردهایم چه زود دانستیم که ما در ....
....
....
....
....
....
....
کبوتری می خواست تنها زندگی کند.
پس از کبوتران دیگر جدا شد. کبوتر تنها مدام عقربه های ساعت بزرگ میدان شهر را ....
....
....
امید داریم از ما راضی باشید دانلود pdf کتاب- دانلود کتاب
از طریق قرار دادنپیام در تلگرام با ما در ارتباط باشید آیدی : yashar_0007 با ما در ارتباط باشید