مسیر فعلی شما در سایت دهکده دانلود بخش دانلود کتاب :
دانلود کتاب-->>>
دانلود رایگان کتاب-->>>
فروش آنلاین کتاب-->>>
دانلود pdf کتاب یادت نرود که… یاسمن خلیلی فرد
دانلود pdf کتاب یادت نرود که… یاسمن خلیلی فرد
- نام کتاب : یادت نرود که…
- ژانر کتاب : فروش آنلاین کتاب
- نام نویسنده : یاسمن خلیلی فرد
- انتشارات کتاب : نشر چشمه
- سایز کتاب یادت نرود که… : در فروش کتاب, کتاب به صورت فیزیکی تحویل داده خواهد شد
- نوع فایل دانلودی : فایل pdf و یا zip شده میباشد
- زبان کتاب : فارسی
- تاریخ درج : 2021-06-06 00:00:00
- تاریخ بروزرسانی : 2023-03-14 01:00:05
- منتقد و ارسال شده به وسیله : یاشار ایوبی
- امتیاز منتقد به یادت نرود که… : 7
سلام سلام به قسمت فروش کتاب آنلاین ما خوش آمدید
امروز برای شما pdf کتاب یادت نرود که… برای شما بازدیدکنندگان گذاشتیم این pdf کتاب یادت نرود که… نوشته یاسمن خلیلی شخص میباشد pdf کتاب یادت نرود که… تاثیر یاسمن خلیلی شخص هستش از طریق جستجوی سایت کتاب و یا مجلات مربوط به یاسمن خلیلی شخص را سرچ نمایید
pdf کتاب یادت نرود که… یکی از pdf کتاب های خیلی دلبرا و جالب هستش pdf کتاب یادت نرود که… در قسمت فروش کتاب آنلاین برای دانلود آماده شده
یادت نرود که… اثر یاسمن خلیلی فرد
رمان "یادت نرود که…" تاثیری است به قلم "یاسمن خلیلی شخص"، نویسنده ی جوان و خوش آتیه ی کشور که با فضاسازی های قوی و با تکیه بر جزییات، داستانی خواندنی ارائه کرده است. "یاسمن خلیلی شخص" پس از اتمام نگارش این تاثیر، برای چاپ آن گرفتار مسئله شد و بین پایان نگارش رمان و وقت چاپ آن وقفه ای چند ساله افتاد. با این وجود، "یادت نرود که…" پس از چاپ با استقبال مخاطبین مواجه شد و در مدت وقت کوتاهی به تازه چاپ رسید. گونه روایت "یاسمن خلیلی شخص" سلیس و روان بوده و نویسنده با اشراف به سلیقه ی خوانندگان، تاثیری آفریده که هم مخاطبان عام و هم منتقدین را راضی ساخته است.
اما در رمان "یادت نرود که…" با دو شخصیت اصلی زیادتر از بقیه مواجه هستیم و شرح احساسات سابق و کنونی این دو، خمیرمایه ی اصلی رمان را تشکیل می دهد. "کیوان کامیاب" و "فروغ شکیبا" دو شخصیت اساسی این داستان هستند که در گذشته ارتباط ای عاشقانه بین آن ها در جریان بوده است. حال "کیوان کامیاب" بعد از گذشت پانزده سال، از پاریس به ایران برگشته است و با پیشروی داستان، دلیل این بازگشت ناگهانی و غیرمنتظره را در خواهیم یافت. "کیوان کامیاب" آمده تا با زادگاهش و آدم هایی که برایش عزیز هستند تازه دیدار کند. با بازگشت او به جایی که قبلا زندگی می کرده، خاطرات بیشماری برایش زنده می شوند که "فروغ شکیبا" در قسمت بزرگی از آن ها حضور داشته است. با وجود این که "کیوان کامیاب" و "فروغ شکیبا" از دید پردازش شخصیتی با هم فرق هایی دارند اما یک خصیصه ی مشترک در هر دوی آن ها خودنمابی می کند و آن انتخاب های اشتباه است. آنچه غفلت و اشتباهات این دو بر سر زندگی شان آورده است، داستانی است که در "یادت نرود که…" از "یاسمن خلیلی شخص"، خواهید خواند.
کتاب یادت نرود که… درباره من-فوق لیسانس کارگردانی سینما از دانشکده سینما تئاتر دانشگاه هنر تهران. -فعالیت در مطبوعات به عنوان منتقد از 12 سالگی. -منتقد روزنامه بانی فیلم از سال 1384. منتقد روزنامه هنرمند. -منتقد نشریات سروش هفتگی، دوهفته نامه نیم رخ (1382-1384) -نویسنده ی رمان «یادت نرود که ...» منتشر شده در آبان 94، چاپ دوم بهار 95نشر چشمه. -نویسنده کتاب "اثر جنگ بر سینمای غیرجنگی ایران" (نشر دید) -عضو انجمن منتقدین سینمای ایران. - کارگردان ، دستیار کارگردان، منشی صحنه در چند فیلم کوتاه. -فیلمنامه ... دسته بندی های کتاب یادت نرود که…
کتاب پیشنهادی :
'. دانلود pdf کتاب گربه یوتا ریشتر .'
ادبیات داستانی
دهه 2010 میلادی
رمان
ادبیات ایران
بخش هایی از کتاب
یادت نرود که… (لذت متن)
شیشه های ماشین بخار گرفته بودند. برف دامنه ی کوه ها را سفیدپوش کرده بود. کیوان به خیابان ها با دقت نگاه می کرد. برخی ها را مناسب یادش بود و برخی ها را اصلا نمی شناخت. یعنی فروغ کجا زندگی می کرد؟ اصلا ایران بود یا نه؟ از کجا بایست می دانست؟... سال ها بود با هیچ کس درباره ی او حرف نزده بود. بارها خواسته بود حالش را از فرامرزی یا خسرو این ها بپرسد اما نتوانسته بود. خودش هم باورش نمی شد که آن تمام سال از فروغ بی خبر بوده است. یعنی او هم حال کیوان را از کسی نمی پرسید؟ فرامرزی نیم گاهی به او انداخت و گفت:«خیابان ها را این طور نگاه نکن که خلوتند. شخصا صبح بایست ببینی چه غلغله ای می شود.»کیوان حرفی نزد. فرامرزی دنباله داد: «ساعت پنج و شش بعد از ظهر را که نگو. انقدر ترافیک شدید می شود که مناسبتر است ماشینت را بگذاری و خودت در بری.» وارد خیابان ولی عصر شدند. خیابان موردعلاقه اش. خیابان خاطرات. خیابان پیاده روی های زیاد و رستوران های به یادماندنی. درخت ها لخت بودند. برگ چنارها ریخته بود. کناره های جوی های آب یخ زده بود. فرامرزی نیم نگاهی به کیوان انداخت:«چیه. تو فکری؟» کیوان به او نگاه کرد:«نه. داشتم خیابان ها را تماشا می کردم.»فرامرزی لبخند زد: «چشمت به خیابان هاست اما حواست نه.»و با تردید دنباله داد: «می توانم حدس بزنم به چی فکر می کنی.» کیوان چشم ها را ریز کرد:«به چی؟»فرامرزی جدی شد:«به آرش؟» کیوان سرش را پایین گرفت. نمی دانست چه پاسخی به پزشک بدهد. فرامرزی دنباله داد: «حتی اگر هیچ حرفی هم نزنی از نگاهت نمایانست. تو بی علت آن جا را ول نکردی بیایی این جا. مطمئن بودم روزی خودت به این نتیجه می رسی که بایست برگردی.»کیوان باز هم حرفی نزد. از خودش خجالت کشید. او هیچ زمان پسرش را نخواسته بود. این تمام سال گذشته. تو عوض شده ای. آرش بزرگ شده است. بایست بروی دیدنش.
به دسته بندی دانلود مقاله ما سر بزنید تلاش ما دسته بندی کتاب ها به صورت خوب است
خواهشا توصیه خودتون رو برای یادت نرود که… سایت ما قرار بدید
جدیدترین زمان به روز رسانی مساویس ست با : 1401/12/23 یا سه شنبه بیست و سه اسفند هزار و چهارصد و یک است