میان خواهش هاریج و گرمای دست هایش به دست های مان فکر می کنم که چطوری وطن شان را رها کرده اند تا در این کافه و این جغرافیای غریب به سختی کار کنند، شاید زندگی را در مشت بگیرند. همین چند نفر در میان این قهوه ها، ساندویچ ها و صندلی ها، با هم توانسته ایم یک دهکدۀ جهانی تشکیل بدهیم و با پوشیدن این تیشرت قرمز و شلوار و کلاه مشکی به جبر جغرافیا دهن کجی کنیم. خودمان را با پاهای خودمان تبعید کرده ایم تا شاید آینده ای روشن بسازیم. شاید...
به بخش های دیگه سایت کتاب مثل رمان ایرانی ما رجوع نمایید تمامتلاش و تلاش ما رایگان ماندن لینک های دانلود خواهد بود
خواهشا ایده های خودتون رو برای بوی نارنگی ما قرار بدید
امید داریم از ما راضی باشید دانلود pdf کتاب- دانلود کتاب
از طریق قرار دادنپیام در تلگرام با ما در ارتباط باشید آیدی : yashar_0007 با ما در ارتباط باشید