کتاب دوم از سری کتاب های خنده دار و ساده خوان درباره ی پسری و مگس او است. سرمگس عاشق اتاق نهار خوری مدرسه، عاشق ....
کیش کیش سرمگس کتاب سوم از سری داستان های ویز و سرمگس است داستان کتاب در رابطه با پسری نام ویززز است که به دنبال ....
ویززز به دیدن مادربزرگش می رود. اما مادربزرگ اشتباهی سرمگس را قورت می دهد. فکر می کنی مامان بزرگ چه جوری سرمگس ....
روزی از روزها ویز گفت: «دیگر شده وقت سفر.» سرمگس هم دلش می خواست برود. اما مامان گفت: «سرمگس خیلی خیلی کوچولوست، ....
سرمگس و ویز رفتند فوتبال بازی کنند. مربی شان گفت: «برای بازی بزرگمان یک بازیکن کم داریم.» ویز گفت: «سرمگس می ....
روزی از روزها، سرمگس و ویز رفتند بیرون. ویز گفت: «بیا قایم موشک بازی کنیم.» ....
روزی از روزها ویز و سرمگس حوصله از کله شان رفته بود. سرمگس گفت: بازززی؟ ویز گفت: «آره ! بیا بازی مازی کنیم.» سرمگس ....
این داستان از مجموعه داستان های سرمگس، سرمگس و ویز شکست ناپذیر نام دارد. زمانی که این دو به رختخواب می روند ویز ....
روزی از روزها سرمگس داشت توی کوله پشتی ویز صبحانه می خورد. ویز کوله اش را برداشت و رفتش مدرسه. توی مدرسه، سرمگس ....
یک روز بابا گفت: «کی دلش ماشین سواری می خواهد؟» ویز و سرمگس گفتند: «ما! ما!» بابا گفت: «کمربندها بسته!» بعدش شیشه ....
روزی از روزها، ویز و سرمگس و مامان و بابا رفتند سفر، یک جای خیلی دور. نزدیکی های شام، جلوی هتلی نگه داشتند. ویز ....
در شبی تاریک و طوفانی، ویز و سرمگس بازی می کردند. ویز برای هر دوتایی شان پازل درست کرد. ویز برای هر دوتایی شان ....
شبی از شب ها ویز گفت: «باید مشق هایم را بنویسم سرمگس. یک قصه ی افسانه ای! کمکم می کنی؟» سرمگس گفت: «اوهومززز!» ویز ....
شبی از شب ها، ویز برای سرمگس کتاب می خواند: «... و نینجا دنیا را نجات داد.» ویز گفت: «تمام شد! کتاب باحالی بود! خب، ....
امید داریم از ما راضی باشید دانلود pdf کتاب- دانلود کتاب
از طریق قرار دادنپیام در تلگرام با ما در ارتباط باشید آیدی : yashar_0007 با ما در ارتباط باشید