درودی دیگر به قسمت رمان رایگان سایت کتاب خوش آمدید
امروز برای شما pdf داستانکوتاه خفتگان وجود در سایت کتاب مهیا کردیم pdf داستانکوتاه خفتگان وجود یکی از pdf های جالب میباشد pdf داستانکوتاه خفتگان وجود در قسمت رمان رایگان برای مشتاقان به کتب و مجلات قرار گرفته
خلاصه: گاهی دلبستگی، تصمیمگیری را سخت میکند. شخصی در قبرستان احساسات وجود، بیرحمانه دفن شده است. تنها روز دلگرمی رهایی از قفس دلگیر فکرهاش این است که با همه ی حسهای پاک و پلیدش معاشرت کند و درنهایت تصمیم بگیرد که بین دوراهی دنیای مرگ و دلبستگیهای زندگی کدام را انتخاب کند. تصمیمی سخت که قادراست گورستان او را به زیبایی یک باغ بدل کند و یا از بن و ریشه آتش بزند.
تنهای تنها،
درمیان احساساتم گام میزنم.
گام زدن اشکم را درمیآورد؛
مگر گشت و گذار هم گریه دارد؟
از دید من اگر بر قبرستان گام گذارید، بله گریه دارد.
***
این قبرستان لعنتی حس عجیبی دارد؛ به دلیل احساس است!
این احساسات فراموش شده بعد از دفن شدن باز هم تأثیر خود را دارند!
احساسات هنظیر قصهگویی مشتاق، قصههایشان را تعریف میکنند و به اشتراک میگذارند حال و هوایشان را.
شادیها هم غمانگیزند، مخصوصاً اگر بدانی آنها هم در قبرها حبس شدهاند و به فراموشی سپرده شدهاند.
ناراحتیها؟ مناسبتر است امروز از ناراحتیها گذر کنیم.
گویی در راه بیانتهایی گام میگذارم؛ به هر سمتی میروم که به پایان راه برسم. خسته میشوم، این قبرستان هیچ پایانی ندارد! مه آسمان را گرفته اما با این حال این سرزمین هیچزمان شب نمیشود؛ همیشه روز است اما هنوز پرتوهای خورشید در این محل خودنمایی نکرده است!
دانلود داستانکوتاه خفتگان وجود
تعداد بیشماری احساس میبینم که در قفسهایی به رنگ سیاه و سفید دفن شدهاند. قفسهایی به نام قبر که مأمور به فراموشی سپردن این احساسات هستند اما این احساسات قویتر از آن هستند که تنها با دفن شدنی خاموش شوند! آنها به واسطهی صدایشان که امکان پذیر است به آرامی یک زمزمه یا بلندی و رسایی یک فریاد باشد سخن میگویند. گویی تنها چیزی که میخواهند گوشی شنوا برای حرف زدن است! و من در اینجا حبس شدهام که مأمور گوش سپردن به آنها شوم. حبس شدنی که امکان پذیر است تا به ابد دنباله داشته باشد!
«تمامچیز حکمتی دارد»
جملهای که در این مدت مرتب ورد زبانم است؛ مبادا که کم آورم و در این قبرستان بیپایان که در لباسی از مه قرار گرفته سرگردان شوم!
حکمت این واقعه را نمیدانم اما بایست بفهمم!
از همان ابتدا که چمنهای مرطوب صورتم را نوازش میکردند تا برای بیدار شدن ترغیب شوم تا همین حالا در حرکت هستم؛ شاید که بتوانم نقطهی پایان این راه بیپایان را نمایان کنم اما هیچ علامتای از آن نقطه نیست!
بالاخره به خودم اقرار کردم که بیخاصیت است و در نهایت بایست به درخواست شنیده شدن داستان این احساسات جواب دهم.
به دنبال صداها میروم، البته صداها از تمام قبرها شنیده میشود اما من میخواستم اولین صحبتم با صدا یا مناسبتر است بگویم احساسی باشد که سخنان او به صورت متداولی بیان میشود نه به صورت زمزمه و فریاد!
از روی صدای شادی که دارد توانستم شناسایی دهم که احساس شادی است؛ احساس شادی که تصمیم دارد با تمام ذوقی که قادراست واقعهای را تعریف کند. لبخندی میزنم و به سمت آن احساس میروم، به آن قبر که سفید است اما رگههایی از سیاه
رمان های محبوب انجمن :
رمان لقدم گسیخته | شقایق سیدعلی
رمان سر به مهر | افسانه نوروزی
رمان هویّت مجهول | فرزانه رجبی
رمان هورزاد | مکادو احمدی
دانلود رمان ازدواج اجباری
دانلود رمان فانوسم باش
به بخش های دیگه سایت کتاب مثل دانلود مقاله ببینید سازگاری سایت با موبایل خواهد بود
خواهشا که دید خودتون رو درباره دانلود pdf داستانکوتاه خفتگان وجود سایت کتاب قرار بدید
امید داریم از ما راضی باشید دانلود pdf کتاب- دانلود کتاب
از طریق قرار دادنپیام در تلگرام با ما در ارتباط باشید آیدی : yashar_0007 با ما در ارتباط باشید