سلام سلام به قسمت رمان رایگان سایت کتاب خوش آمدید
امروز برای شما pdf رمان انتقام با لینک سریع قرار دادیم pdf رمان انتقام یکی از pdf های خیلی دلبرا و جالب هستش pdf رمان انتقام در قسمت رمان رایگان برای علاقه مندان به کتاب و کتابخوانی قرار گرفته
خلاصه رمان:
مهسا و مهتاب دو خواهر که در کنار خانواده اش زندگی می کردند؛ مهسا دختر بزرگ خانواده با یک اشتباه کوچک به قتل می رسد و این از نظر خواهرش مهتاب مخفی نمی ماند مهتاب که می داند قاتل کی هست به دنبال انتقام میرود تا اینکه با میلاد روبه رو می شود و زندگی مهتاب به طور کل تغییر نمایان می کنند و با حقایق رو به رو می شود….
مجدد بوی خاطرات گذشته مشامم را قلقلک داد و مرا به مجدد گشودن دفتر خاطرات گذشته ناچار کرد. با زدن اولین ورق، تمام ی زندگی گذشته ام مثل نوار فیلم در مقابل چشم هایم ظاهر شد و من به مناسبی می دانستم که با گذشت آن روزها چقدر درد می کشیدم و تلاش می کردم به بی گناهی کسی که او را زیادتراز خودم دوست داشتم و مثل چشم هایم به او اطمینان کرده بودم. چقدر جنگیدم تا به اینجایی که هستم برسم اما به مناسبی فهمیدم اراده ی و خواسته ی انسان دست خود اوست و کسی در این دنیا نمیتواند به اجبار کاری را انجام دهد که به آن میل و علاقه ی ندارد. من جنگیدم برای عزیزترین کس زندگی،
دانلود رمان انتقام برای کسی که شب تا صبح سرم را در آغوش می گرفت و مرا با حرف های آرامقسمت وشیرینش تسلا می داد. کسی که اسم خواهر ورد زبانش بود، اما بعد از فهمیدن کل سرگذشت فهمیدم که از او یک خواهری ساخته بودم که در زندگی من اثر چندان مناسبی نداشت و حضورش از همان روز اول نیز اشتباه بود.
حالا برگه ی اول را ورق زدم تا باز بخوانم و به خودم ثابت کنم که او هیچزمان آدم دوست داشتنی و مهربانی که من فکر می کردم، نبود.
دانلود رمان انتقام
رمان عاشقانه نزدیک درخانه بودم که گوشی همراهم به صدا در آمد از کیفم بیرون آوردم وبا دیدن اسم مادر بر روی صحفهی گوشی،لبخندی به لب نشاندم. مثل همیشه زمانی نزدیک خانه هستم زنگ می زند، پاسخ ندادم وبه جایش آیفون رافشار دادم باباز شدن درگوشی همراهم راداخل کیفم انداختم وواردخانه شدم کفش هایم راهمان جابیرون در گذاشتم که مادر به سمت من آمد وگفت:
-خسته نباشی عزیزم
لبخندی زدم وهمان طور که نوع ی مادر را بوسیدم گفتم:
-ممنون مامانی
کنارش نشستم دستم رابا مهربانی فشرد و گفت:
-امروزکار چطور بود مناسب بود؟
-مثل همیشه عالی امامگه بهار میزاره اون روزبه خیر بگذره!
اخم کرد وگفت:
-بازچیکار کرده؟
کلافه پوفی کشیدم وگفتم:
-الکی به تمام چیزمن گیر میده سریع یه کار اشتباه میکنم میزاره کف دست رئیس
اخم های مادر پررنگتر شد وگفت:
-بیجا کرده حق نداره توکارای دخترمن دخالت کنه!
لبخندی زدم وگفتم:
-حالا شما خودتون رو ناآسان ننمایید من دو سال هست تو این شرکت کار میکنم و اخلاق بهار دستم اومده دیگه برام عادی شده
از جایم برخاستم که مادر نفسی کشید و گفت:
-چی بگم دخترم فقط برای بارهزارم میگم مواظب خودت باش زمانی پاتو از این خونه میزاری بیرون و تا برگردی دل من مثل سیر و سرکه میجوشه
لبخندی زدم و گفتم:
پیشنهاد های ما با شما:
رمان مرزهای بیقانون | marzieh-h
رمان لقدم گسیخته | شقایق سیدعلی
رمان رویای دخترونه، دنیای پسرونه | reyhaneh_eisaei
دانلود رمان انتقام به اهمیت خون
دانلود رمان انتقام آبی
رمان پریشانی ماه
به دسته بندی دانلود کتاب ما رجوع نمایید تلاش ما قرار دادن کتاب های پر محتوا هستش
خواهشمندم در صورتی که خرابی میبینید برای دانلود pdf سایت کتاب قرار بدید
امید داریم از ما راضی باشید دانلود pdf کتاب- دانلود کتاب
از طریق قرار دادنپیام در تلگرام با ما در ارتباط باشید آیدی : yashar_0007 با ما در ارتباط باشید