عرض سلام شما بازدید کنندگان به قسمت دانلود کتاب خوش آمدید
امروز برای شما pdf رمان آخرین گناه به وضعیت مجانی در سایت مهیا کردیم pdf رمان آخرین گناه یکی از pdf های یک کار ویژه و خواندنی هستش pdf رمان آخرین گناه در قسمت رمان رایگان برای مشتاقان به کتب و مجلات گذاشتیم
خلاصه رمان :
دانلود رمان آخرین گناه داستان درباره دختری از جنس غم، به نام رها است. رها که دختر تنها و به شدتاحساسی است، بنابر علت های ناچار به ازدواج مزمان با رادمین میشود و سریعاً دلبسته ی او میشود! اما عشق آنان پایان داستان نیست؛بلکه آغاز راه پرپیچ و خم زندگی تلخ آنانست. آخرین گناه دختر پاک و معصوم داستان؛ مربوط به عشق اوست، عشق به کسی که برای او ممگونهه است!
دوست دارا بودن تو درسی است که برای خود تالیف کرده ام و هر ثانیه مرورش می کنم.دوست دارا بودن تو شده ملکه ذهنم و اکسیری از آرامش که در رگ هایم جاری می شود.
زمانی گفتند: از دوست داشتنش دست بکش، گناهی است که زندگی ات را به نابودی می کشاند.خون در رگ هایم منجمد شد، بهت بر من غالب شد و آرامش زندگی ام رو به زوال رفت.
زبان باز کردم و گفتم: نمی توانم، اگر دوست داشتنش گناه است، می خواهم گناهکار ترین آدم دنیا باشم، اگر دوست داشتنش عذاب است، می خواهم عذاب و زجرش را نیز در آغوش خود حل کنم، من می خواهم آخرین گناهم عشق به او باشد.
“آخرین گناه” من دوست دارا بودن کسی باشد که تماماً عشق است و بس…
نگاه عاشقم را به مردی که کنارم نشسته است و رانندگی می کند و گاهی با آهنگ شاد هم خوانی می کند، دوختم. چه قدر نیم رخ این مرد را دوست دارم. باورم نمی شود کامران از همین چند ساعت پیش، درست از همان موقعی که خطبه ی عقد را خواندند مال من شده است. پنجره ی ماشین را پایین کشیدم واجازه دادم باد موهایم را به بازی بگیرد.
دانلود رمان آخرین گناه
چه قدر این لباس سفید عروسی ام را دوست دارم، چه قدر این آرایش صورتم را دوست دارم، اصلاً من هر چیزی که مربوط به کامران و پیوند با اوست را دوست دارم! به یاد یک سال دانلود رمان عاشقانه پیش افتادم. روزی که قرار بود با کامران ازدواج کنم و پدر و مادرم و تنها خواهر عزیزم همگی تصادف کردند و عروسی مان به هم خورد. اشک در چشمانم حلقه بست.
چه قدر امروز جای مادرم خالی بود، نبود تا دخترکش را در لباس عروس ببیند. خواهر عزیزتر از جانم چه قدر ذوق و شوق داشت برای عروسی تک خواهرش؛پدرم، پدر عزیزم نبود تا در آغوش گرمش فرو روم و عروسی دختر عزیز دردانه اش را تبریک بگوید. قطره ی اشکی از چشمانم سرازیر شد. نه! امشب زمان گریه و زاری نیست!امشب
من بعد از هشت ماه افسردگی به دلیل از دست دادن خانواده ی عزیزم و چهار ماهی که کامران عزیزم به احترام خاک خانواده ام منتظر ماند، به عقد دائم کامران در آمدم. باصدای کامران به خودم آمدم:– نفس خانم ما دارن به چی فکر می کنن؟– به این که چه قدر دوست دارم آقایی!مغرور را دوست دارم! –
کامران، شتاب ماشین را بیش تر کرد و با هم آغاز به همراهی با آهنگ کردیم. – نفس جان، مادر، مواظب کامرانم باش. کامران جان دیگه سفارس نکنم، تو هم از عروست مناسب مواظبت کن. کامران که معلوم بود دیگر حوصله ی نصیحت های مادرش را ندارد سرسری گفت: – چشم مامان جان، چشم.– چشمت بی بلا مادر جان. ما دیگه بریم.کامران زیر لب و با صدایی که فقط من شنیدم گفت: به تندرستی! اگه گذاشتین من
رمان هایی که تا رایگان هستند از دست ندید:
رمان آیسبرگ (کوهیخی) | دخترعلی نویسنده انجمن یک رمان
رمان انـــکار | افسانه نوروزی نویسنده افتخاری انجمن یک رمان
رمان زندگی شخصی آقای پزشک | بانوی ایرانی کاربر انجمن یک رمان
رمان یاغی
دانلود رمان حریق سبز
به بخش رمان ایرانی ما رجوع نمایید تمامتلاش و کوشش ما سازگاری سایت برای شما بازدید کنندگان است
حتما توصیهتون رو برای دانلود pdf سایت ما قرار بدید
امید داریم از ما راضی باشید دانلود pdf کتاب- دانلود کتاب
از طریق قرار دادنپیام در تلگرام با ما در ارتباط باشید آیدی : yashar_0007 با ما در ارتباط باشید