صد سلام
به وب سایت کتاب خوش آمدید
امروز برای شما pdf رمان عشق بی انتها در سایت کتاب آماده کردیم pdf رمان عشق بی انتها یکی از pdf های مناسب در سایت ما هستش pdf رمان عشق بی انتها در قسمت رمان رایگان برای کتاب خوان های عزیز گذاشتیم
خلاصه رمان :
دانلود رمان عشق بی انتها سریع برگشتم طرفش واییی چه قدر اخمو آدم سکته میکنه موهاش مشکی چشمای مشکی پوست برنزه لبای قلوه ای زیبایی دلبرایتش خیلی بود اما خیلی ازش میترسیدم ازش اگه دیدزدنتون تموم شد سلام آب شدم –بفرمائیدتمام اینارو انقدر جدی گفت که قالب تهی کردم با ترس نشستم پزشک بهم نگاه میکرد
–خب پزشک ایشون همون ماساژور هستن
–بله ازاین به بعد اینجا زندگی میکنه البته شما گفتید مسئله جای خواب ندارید
–بله مسئلهی نیست خانوادش
–پدرومادرش فوت کردن وبا داییش زندگی میکنه میخواد از سرباری اونا کم شه
اشکام گوله گوله می ریخت با حرفاش که با صدای دادش از جام پریدم
–چته واسه چی اینجوری گریه میکنی هانننننن خب اونا مردن تو که نمردی که اینجوری عزا گرفتی جمع کن خودتو
باچشمای از حدقه در اومده نگاش میکردم که داددوم وکه زد روح ازتنم خارج شد
–فهمیدییییییییی با بغض وترس سرتکون دادم
که مناسبه ای گفت –خب پس برو وسایلتو جمع کن از شخصا بیا اینجا
سرتکون دادم که پزشک قرداد یه ساله ای رو گذاشت کنارم –امضاکن
–آقای شریفی امضا کردن
سریع امضا کردم–خب پس از شخصا میای میفرستم دنبالت راننده امو آدرس خونتون وبگو
سریع گفتم که با اخم یادداشت کرد
با پزشک برگشتیم پزشک منو رسوند ورفت رفتم داخل اتاقم و کوله امو برداشتم همش چهارتا تونیک داشتم مشکی سورمه ای قهوه ای آبی نفتی با شلوار جذب دوتا شال مشکیو روسریمو برداشتم عکس بابا مامان برداشتم ورفتم پیش زن دایی
زن دایی
دانلود رمان عشق بی انتها
رمان عاشقانه جدید عشق بی انتها هانن باز چه مرگته اومدم بگم میخوام برم با خوشحالی برگشت طرفم
–کجا کیبا بغض گفتم شخصا قراره تو یه خونه کار کنم اونجا بهم جای موندن هم میدن
–خداروشکر باشه برو دایی زمانی فهمید زیادتر از زن دایی خوشحال شد دخترشون که خارج داشت درس میخوند
اندوهگین به بی اهمیت بودنم فکر میکردم
بلاخره لحظه خدافظی رسید دایی بغلم کرد–موفق باشی دایی
مرسی دایی جون زندایی باهام دست داد ومن سوار ماشین بی آمده ای که از طرف شریفی دنبالم فرستاده بود شدم وبا هق هق دست تکون دادم
تموم شد حالا بایست روپای خودم وایستم
رسیدیم رفتم داخل که دیدم نشسته وداره فیلم میبینه و انقدر عصبی که آدم سکته میکنه با ترس سلام کردم که از جاش پاشد واومد طرفم با کمال ناباوری خوابوند زیر گوشم
– احمق مگه نمیبینی دارم فیلم میبینم مثل قاشق نشسته میای وسط
دستمو گذاشتم جای سیلیش اشکامو که بی اراده روون بود بادستام پاک کردم وبا صدای خیلی آروم گفتم
بقسمتید معذرت میخوام نمیخواستم مزاحم باشم با اخمای درهم بهم زل زد با داد گفت
–شهین بیا اتاق پنآهی نشونش بده
یه خانوم ریز میزه اومد ومنو برد طرف یه اتاق درو که باز کردم بادیدن اتاق اشکام ریخت مگه من مردم که تمام چی مشکی یه اتاق بزرگ با تخت ومبل و پرده حتی کاغذدیواری مشکی سرویس داشت
–خب خانوم بعد تعویض اتاق بفرمائید نهار سرتکون دادم من میل ندارم –اما خانومخانوم نه هلنا اسمم –هلنا جان بیا
نه با ناراحتی رفت
لباسامو عوض کردم بعد از ظهر کارم و آغاز میکنم
چشمام می سوخت انقدر گریه کرده بودم که با دادی که زد سنگ کوب کردم
–اشتباه کرده زمان نهارنمیاد هلناااپناهی گمشو بیا بیرون
با استرس رفتم بیرون که دیدم با خشم اومد سمتم ویکی دیگه خوابوند زیرگوشم اشکام ریخت
رمان های دلبرا انجمن یک رمان:
رمان ماِه آسماِن عشق | Bita.shayan کاربر انجمن یکرمان
رمان این عشق مرد میخواهد | آرزو توکلی کاربر انجمن یک رمان
رمان پسرک بیرنگ و رخ | گندم کاربر انجمن یک رمان
دانلود رمان عشق تلخ زندگیم
رمان نفرین فراعنه
به دسته بندی دانلود کتاب ما رجوع نمایید تمامتلاش و کوشش ما قرار دادن کتاب و مجلات مناسب است
لطفا در صورتی که خرابی
مسئلهی میبینید برای رمان عشق بی انتها ما قرار بدید
امید داریم از ما راضی باشید دانلود pdf کتاب- دانلود کتاب
از طریق قرار دادنپیام در تلگرام با ما در ارتباط باشید آیدی : yashar_0007 با ما در ارتباط باشید