عرض سلام به سایت دانلود کتاب خوش آمدید
امروز برای شما pdf رمان سودای عشق برای شما عزیزان مهیا کردیم pdf رمان سودای عشق یکی از pdf های کاربردی و خواندنی هستش pdf رمان سودای عشق در قسمت رمان رایگان سایت کتاب آماده شده
خلاصه:
دانلود رمان سودای عشق صدای تلفن من رو به خودم آورد نمی دونم اما فکر کنم بیستدقیقه ای به جاری شدن آب خیره شده بودم .دست هام رو با لباسم خشک کردم و گوشی رو برداشتم. الهام بود تقریبا فریاد زد الوبا صدایی که به زور از حنجرم بیرون می اومد پاسخ دادم: الو الهام صداش بلند تر شد. زهر مارو الهام، دوروز ازت غافل شدم آخرشم کار خودت رو کردی؟
بدبخت حالا می خوای چیکار کنی؟
اصلا حال و حوصله ی نصیحت نداشتم.
-توروخدا الهام اینقدر سر زنشم نکن، بخدا دیگه توانایی ندارم
می خوام از این به بعد فقط آرامش داشته باشم. خنده ی عصبیی کرد.
-آره، آره جون خودت حتما هم آرامش داری زمانی قسط بانکت عقب بیافته،
زمانی صاحب خونه اسباب و وسایلت رو انداخت تو کوچه، زمانی خوراکی ی اعیونیت
شد نون خالی زمانی لباس هات تارو پودش از هم دراومد و نتونستی
تن و بدنت رو بپوشونی حتما هم آرامش داری.
ازحرف هاش هم خنده ام گرفته بود هم گریه.
خنده واسه این که این تمام به دلیل من حرص می خورد و رایج و پشت هم حرف می زد، گریه واسه به حقیقت رسیدن احتمالی حرف هاش…
صدای الهام من رو به خودم آورد.
-چرا خاموشی با توام؟
آروم پاسخ دادم:
-آخه چی بگم؟
لحن مظلومانه ی من رو که شنید انگار آرومتر شد.
_آخه خواهر من، من واسه خودت می گم الانم که تمام چیز تموم شده
دانلود رمان سودای عشق
بهش فکر نکن دیگه اونجا نمون. تو اون خونه ی خالی تنها موندی چیکار؟
آخه دختر جهازت رو که حد اقل برمی داشتی…
_نه، هر چیزی که با اون در ارتباط بود بایست از بین می رفت!
اگه می تونستم خودم رو هم از بین می بردم…
خندید.
-بچه بازی در نیار ندا پاشو بیا اینجا قبل اینکه صاحب رمان جدید خونه ی جدید وسایلش رو بیاره.
_باشه تا یک ساعت دیگه میام.
_منتظرتم مواظب خودت باش خداحافظ.
زمزمه کردم:
-فقط الهام
-جانم؟
-مطمئنی ممسائلیت سپهر یک ماه طول می کشه؟
مکثی کرد.
-آره بابا منتظرتم خداحافظ.
-خداحافظ…
به همه ی جاهای خونه نگاه کردم.
فقط یک دست لباس و یک چمدون کوچیک که توش
یادگاری های پدر مادرم قرار داشت سهم من از زندگیه پنج سالم بود.
حالا برای مدت نامعلومی بایست می رفتم خونه ی تنها خواهرم
که مطمئن بودم شوهرش اصلا از من خوشش نمیاد. اما این اجبار بود.
بایست می رفتم و وقت رو به رویی باهاش رفتار ها و اخم های احتمالیش رو تحمل می کردم.
برای آخرین بار کلید رو توی در چرخوندم وبرای همیشه از خونم رفتم.
خونه ای که پنج سال زندگیم رو درش گذرونده بودم. کاش هرگز نمی دونستم و نمی فهمیدم، اما حالا با باخبر شدن از حقیقت دیگه برای موندن خیلی دیر بود…
توصیه می شود
رمان سراب رد پای تو | مریم علیخانی
رمان ماتمام تنهاییم | اشکی
رمان قاتل سفارشی | ROSHABANOO
دانلود رمان حوالی عشق
به بخش رمان ایرانی ببینید کوشش ما قرار دادن کتاب های پر محتوا خواهد بود
ممنون میشم در صورتی که خرابی و یا مسئلهی در سایت هستش برای رمان سودای عشق ما قرار بدید
امید داریم از ما راضی باشید دانلود pdf کتاب- دانلود کتاب
از طریق قرار دادنپیام در تلگرام با ما در ارتباط باشید آیدی : yashar_0007 با ما در ارتباط باشید