مسیر فعلی شما در سایت دهکده دانلود بخش دانلود کتاب :
دانلود کتاب-->>>
دانلود رایگان کتاب-->>>
دانلود کتاب رمان و کتاب داستان-->>>
دانلود pdf کتاب در انتظار بربرها جی ام کوتسی ( جان ماکسول کوتسی )
دانلود pdf کتاب در انتظار بربرها جی ام کوتسی ( جان ماکسول کوتسی )
- نام کتاب : در انتظار بربرها
- ژانر کتاب : دانلود کتاب رمان و کتاب داستان
- نام نویسنده : جی ام کوتسی ( جان ماکسول کوتسی )
- مترجم کتاب : محمدرضا رضایی هنجنی
- سایز کتاب در انتظار بربرها : 5.05 مگابایت
- نوع فایل دانلودی : فایل pdf و یا zip شده میباشد
- زبان کتاب : فارسی
- تاریخ درج : 2021-12-07 13:00:05
- تاریخ بروزرسانی : 2023-07-13 00:20:05
- منتقد و ارسال شده به وسیله : یاشار ایوبی
- امتیاز منتقد به در انتظار بربرها : 9
درود شما بازدید کنندگان به قسمت دانلود کتاب خوش آمدید
امروز برای شما pdf کتاب در انتظار بربرها رو قرار دادیم این پست مربوط به pdf کتاب در انتظار بربرها جی ام کوتسی ( جان ماکسول کوتسی ) میباشد در انتظار بربرها به وسیله جی ام کوتسی ( جان ماکسول کوتسی ) میباشد با ابزار چستجو سایت پست های زیادتری از جی ام کوتسی ( جان ماکسول کوتسی ) دنبال نمایید
pdf کتاب در انتظار بربرها یکی از pdf کتاب های خیلی دلبرا و جالب هستش pdf کتاب در انتظار بربرها در قسمت داستان و رمان برای مشتاقان به کتب و مجلات گذاشتیم
در انتظار بربرها اثر جی ام کوتسی ( جان ماکسول کوتسی )
دانلود کتاب در انتظار بربرها
شاید قبلا این کتاب را خوانده اید یا فیلمی که از روی این رمان ساخته شده را دیده اید. کتاب در انتظار بربرها تاثیر نویسندهٔ معروف آفریقای جنوبی، جان ماکسول کوتسی است که در سال ۲۰۰۳ میلادی برندهٔ جایزه نوبل ادبیات شد و دو بار نیز برنده جایزه ادبی من بوکر شده است. این کتاب در فهرست 1001 کتابی که قبل از مرگ بایست خواند نیز حضور دارد. خواندن آن را به همگان پیشنهاد می کنم و قطعاً جزء 10 کتاب مزیت که امسال خوانده ام قرار می گیرد. این کتاب که سال 1980 منتشر شده در ایران در مدتی کمتر از 4 سال 4 بار ترجمه شده است و حداقل 6 ناشر آن را چاپ نموده اند!
رمان
در انتظار بربرها را می توانید بصورت رایگان از سایت شهرکتاب دانلود و مطالعه نمایید.
چکیده کتاب در انتظار بربرها
کوتسی در این کتاب پنجره ای دیگر به روان انسانی می گشاید و به نوع ای یادآور جرج اورول، عوالم روحی یک مقام رسمی را که در یک امپراطوری خیالی مواجه با انجام وظایفی بی رحمانه است، توصیف می کند. داستان او توصیف سرشت فریب کارانه و طمع کارانه جنگی است که علیه (بربرها) که در واقع کسی جز بومیان ساکن اطراف نیستند، جریان دارد و نشان می دهد آدمیان، آن گاه که قدرتش را داشته باشند، در رسیدن به آن چه خود بر حق و درست می دانند تا چه اندازه مهیا ستم بر دیگر انسان هایند. توانایی کوتزی در وصف ژرف بی قراره نومیدی و معالجهدگی قهرمان داستان در مواجهه با تقویتی است که توان تغییر یا تعدیل آن را در خود نمی یابد.
کتاب پیشنهادی :
'. دانلود pdf کتاب کنش گران مرزی مقصود فراستخواه .'
راوی داستان, پیرمردی است که در یکی از شهرهای کوچک مرزی (که محل و موقعیت این شهر تعمداً نانمایان است), سمت شهردار را دارد و نماینده حاکمیت و یا به قولی امپراتوری است.
امپراتوری ای که مدام دم از تهدید و حمله احتمالی بربرها می زند.
بربرها به گونهی اسم مستعار قبایل بومی و بدوی ساکن دراطراف مرزهای کشور است.
مردم نیز تحت اثر تبلیغات یارایجات و افسانه ها به گونهی در ترس از حمله بربرها به سر می برند.
قسمتی از متن رمان
بایست برگردم به سلولام. البته این ژست اثری، ندارد، حتی کسی متوجه هم نمیشود.
با این تمام، به دلیل خودم هم که شده، به عنوان ژستی برای فقط برای خودم، بایست به آن تاریکی سرد برگردم و در را قفل کنم و کلید را خَم کنم و گوشهام را بگیرم تا صدای خونخوارگی میهنپرستانه را نشنوم و لبهام را روی هم بگذارم و دیگر حرف نزنم. کی میداند، شاید نگاهام به همشهریهام عادلانه نیست، شاید در همین لحظه مرد کفاش دارد توی خانهاش آهسته با صدای انگشت روی قالبش میزند در همان حال با خود زمزمه میکند تا صدای آن فریادها به گوشش نرسد، شاید زنهای خانهداری دارند تو آشپزخانه نخود پاک میکنند و برای سرگرم کردن بچههای تخسشان قصه میگویند، شاید کشاورزهایی هستند که دارند آرام آرام راه آبهاشان را تعمیر میکنند. اگر چنین رفقایی هم هستند بَدا به حالام که نمیشناسمشان! برای من، در این لحظه که دارم از جمعیت گریز میکنم، چیزی که بیش از تمام ارزش نمایان کرده این است که نه آلودهی شقاوتی شوم که آن وسط میخواهند مرتکب شوند و نه خودم را به زهر نفرت عاجزانه نسبت به مرتکبشوندگاناش آلوده کنم. من که نمیتوانم اسیرها را نجات بدهم، پس بگذار خودم را نجات بدهم، پس بگذارم خودم را نجات بدهم. بگدار دست کم بگویند، اگر اصلا بگویند، اگر اصلا کسی در آیندهای دور علاقهای داشته باشد بداند ما چطوری زندگی میکردهایم، که در این پایگاه دورافتادهی امپراتوریِ نور، مردی بود که در عمق وجودش بربر نبود.
راستاش آدم برای تنهایی ساخته نشده!
تمامی زورم را بیخود و بیجهت دور و بر ساعتهایی که برایام خوراکی میآورند بنا میکنم.
مثل سگ لفلف خوراکی میخورم. زندگی حیوانی دارد ازم یک حیوان میسازد.
با این حال فقط در همین روزهای خالی که من خودم هستم و خودم، میتوانم مناسب تمرکز کنم و اشباح زنها و مردها گیرافتاده میان این دیوارها را که پس از یکبار باارزشان شدن در اینجا از خوراک میافتادند و بییاری نمیتوانستند راه بروند پیش خودم مجسم کنم. همیشه، جایی، بچهای دارد کتک میخورد. به دختری فکر میکنم که برخلاف سناش هنوز بچه بود، که آوردندش اینجا و پیش چشم پدرش شکنجه اش کردند، که نظر پدرش پیش او خوار میشود و نظر که پدر میدانست او چه میبیند. دارم میفهمم آزادی چهقدر حیاتی است. الان چه آزادیای دارم؟ آزادی میل کردن یا گشنگی کشیدن، سکوت کردن یا با خود ورور کردن یا مشت به در کوبیدن یا فریاد زدن. در را که روم قفل کردند شدم نمونهی مجسم بیعدالتی، حالا جز کپهای خون و گوشت و استخوان بدبخت زیادتر نیستم. دشمن شما هستید، جنگ را شما به پا کردهاید، شما شهیدهایی را که آنها ضروری داشتند بهشان دادهاید، آن هم نه حالا بلکه یک سال پیش که اولین بربریت ظالمانهتان را اینجا مرتکب شدید! تاریخ حق را به من خواهد داد! من دارم از این وضعیت ویژه صحبت میکنم. تو این وضعیتی که دارم دنبال حقیقت میگردم بایست هم فشار بیاورم تا بهش دست نمایان کنم. ببینید، اولاش دروغ میشنویم – همیشه اینجوریست – اولاش دروغ، بعد فشار، باز هم فشار، باز هم دروغ، بعد عدم موفقیتن، باز هم فشار زیادتر، آنزمان حقیقت. اینجوری میشود به حقیقت رسید.
قسمت های قابل تاملی از کتاب در انتظار بربرها
از بخش های اثرگذار این کتاب جایی است که شهردار وادار می شود تا نوشته های روی تکه چوب های قدیمی را که به زعم نظامیان پیام های جاسوسی است , بخواند و او از پیش خود تمام حرف های ناگفته اش را به عنوان ترجمه آن کتیبه ها با زبانی کنایی مطرح می کند… واقعاً عالی بود…این یکی دو نمونه اش:
مناسب حالا ببینیم این یکی چی می گوید. نگاه نمایید, این جا فقط یک نشانه خشک و خالی است.
نشانه بربرها به معنی جنگ , البته معنی های دیگر هم دارد.
قادراست به معنی انتقام باشد, و, اگر این جوری سر و ته اش نمایید, خوانده می شود عدالت.
معلوم نیست مقصود کدام یکی است.
این هم از حیله گری های بربرهاست دیگر. مناسب حالا ببینیم این یکی چی می گوید…
دیروز رفتیم برادرت را بیاریم. بردندمان تو یک اتاق, دیدیم پارچه پیچ رو یک تخت دراز کشیده…
می خواستند او را همان طوری ببرم, اما گفتم اول بگذارند ببینم ش.
اگر جسد عوضی باشد چی؟ جسد این جا بیشتر است, جسد جوان های دلاور.
خلاصه پارچه را پس زدم دیدم خود خودش است. پلک چشم هاش به هم دوخته شده بود.
پرسیدم چرا این کار را باهاش کرده اید؟ یارو گفت این رسم مان است. پارچه را جر دادم دیدم تمام ی جانش کبود است , دیدم پاهاش باد کرده و عدم موفقیته. گفتم چی به سرش آورده اید؟ یارو گفت نمی دانم. روی کاغذ که چیزی ننوشته. اگر سوئالی داری برو پیش گروهبان, اما سرش خیلی شلوغ است. برادرت را می بایست چال می کردیم, بیرون قلعه شان, آخر بو گرفته. بی زحمت به مادرت بگو وتلاش کن دل داری اش بدهی.
شهردار با محبوس کردن و گرفتن گوش هایش می خواهد فریادهای خون خوارگی میهن پرستانه مردمی را که برای دیدن مجازات و شکنجه جمع شده اند را نشنود و در عین حال دلگرمیوار است که کسان دیگری باشند که آنان نیز از این اعمال منزجر باشند , شاید در همین لحظه مرد کفاش دارد توی خانه اش آهسته با انگشت روی قالب اش می زند و در همان حال با خود زمزمه می کندتا صدای آن فریادها به گوش اش نرسد, شاید زن های خانه داری…شاید کشاورزهایی…و یک جمله معترضه کلیدی دارد در انتهای این قضیه: اگر چنین رفقایی هم هستند بدا به حال ام اگر نمی شناسم شان! و بلافاصله یک جملاتی هست در حد خدا: برای من , در این لحظه که دارم از جمعیت گریز می کنم , چیزی که بیش از تمام ارزش نمایان کرده این است که نه آلوده ی شقاوتی شوم که آن وسط می خواهند مرتکب شوند و نه خودم را به زهر نفرت عاجزانه (تاکید از میله است) نسبت به مرتکب شوندگان اش آلوده کنم. من که نمی توانم اسیرها را نجات بدهم , پس بگذار خودم را نجات بدهم. بگذار دست کم بگویند , اگر اصلاً بگویند , اگر اصلاً کسی در آینده ای دور علاقه ای داشته باشد بداند ما چه طوری زندگی می کرده ایم, که در این پایگاه دورافتاده ی امپراتوری نور , مردی بود که در عمق وجودش بربر نبود.
به بخش های دیگه سایت کتاب مثل دانلود مجلات ببینید تمامتلاش و کوشش ما کم حجم کردن فایل های دانلود میباشد
خواهشا در صورتی که خرابی و یا مسئلهی در سایت هستش برای pdf کتاب در انتظار بربرها سایت کتاب قرار بدید
تاریخ به روز رسانی مساویس ست با : 1402/4/22 یا پنجشنبه بیست و دو تیر هزار و چهارصد و دو میباشد