مسیر فعلی شما در سایت دهکده دانلود بخش دانلود کتاب :
دانلود کتاب-->>>
دانلود رایگان کتاب-->>>
دانلود کتاب رمان و کتاب داستان-->>>
دانلود pdf کتاب مرغدانی محمد محمدعلی
دانلود pdf کتاب مرغدانی محمد محمدعلی
- نام کتاب : مرغدانی
- ژانر کتاب : دانلود کتاب رمان و کتاب داستان
- نام نویسنده : محمد محمدعلی
- سایز کتاب مرغدانی : ۴۸۱ کیلوبایت
- نوع فایل دانلودی : فایل pdf و یا zip شده میباشد
- زبان کتاب : فارسی
- تاریخ درج : 2021-06-21 00:00:00
- تاریخ بروزرسانی : 2023-06-05 14:05:30
- منتقد و ارسال شده به وسیله : یاشار ایوبی
- امتیاز منتقد به مرغدانی : 8
سلامی دیگر به قسمت کتاب داستان ما خوش آمدید
امروز برای شما pdf کتاب مرغدانی رو در سایت گذاشتیم این پست مربوط به pdf کتاب مرغدانی محمد محمدعلی میباشد pdf کتاب مرغدانی تاثیر محمد محمدعلی هستش شما میتوانید آثار محمد محمدعلی نمایان نمایید
pdf کتاب مرغدانی یکی از pdf کتاب های مناسب در سایت ما هستش pdf کتاب مرغدانی در قسمت کتاب داستان برای مشتاقان به کتب و مجلاتگذاشته شده
مرغدانی اثر محمد محمدعلی
معرفی کتاب مرغدانی داستانی از کتاب "بازنشستگی و داستآنانی دیگر" منتشر شده در ماهنامه ادبیات داستانی چوک شماره مهرماه سال 92
تلفن زنگ زد. کاشفی بود.
«بازنشستگی آقا ولی چی شد؟»
کتاب پیشنهادی :
'. دانلود pdf کتاب از سمرقند تا سارد سوزان شروین وایت .'
«احتمالاً همین امروز شخصا حکمش صادر میشود.»
«براش کاری در دید گرفتم.»
«ممنون که سفارش ما را فراموش نکردی، جناب!»
«فقط بگو مرد کارهای سنگین هست؟»
«به اندام گنده و شُلش نگاه نکن، این جا دست تنها کار یک آبدارخانه و چند تا کارمند را پیش میبرد.»
«بعد از ظهر میآیم سراغش تا محل کار را نشانش بدهم. تو هم بیا. مناسبترست که جلو تو باهاش حرف بزنم.»
بدم نمیآمد مرغدانی و باغی را که به تازگی اجاره کرده بود، ببینم. گاهی که به خواهش همسایهها، مرغ پرکنده میآورد، مینشست و از تجهیزات
مرغدانی و محوطهٔ اطرافش تعریف میکرد. میگفت: چه درختهای میوهای ... چه باغ باصفایی! عینهو بهشت برین ...
گوشی را گذاشتم. صدا زدم: «آقا ولی، آقا ولی!»
مثل همیشه، تا بجنبد و شکم بزرگش را جا به جا کند و بیاید جلو در اتاق و بگوید: «فرمایش؟» چند دقیقهای طول کشید. درست مثل زمانی که کارمندها صدایش میزدند، چای بیاورد، یا پروندهای را ببرد زیرزمین و به بایگانی برساند.
همیشه میگفت: «چند تا کار هست که بایست هر روز انجام شود. من هم چشمم کور انجام میدهم. حالا چند دقیقه دیرتر یا زودتر چه توفیری میکند؟» انصافاً میآمد و هر کاری بود، انجام میداد، ولی مثل ساعتی که همیشه چند دقیقه عقب باشد.
مجدد صدایش زدم، آمد. با پاشنهٔ خوابیده و لخلخکنان. تکه نانی خشکیده دستش بود. اول متوجه نشدم با عینکش چه کار کرده. فقط یک سفیدی دیدم. زمانی نظر نگاهش میکنم، همان وسط اتاق ایستاد. پشت شیشهٔ سمت چپ عینکش، تکهای کاغذ سفید چسبانده بود. با یک چشم درشت و مشکی نگاهم میکرد. معلوم بود که شب را نخوابیده، دستهای از موهای پشت سرش بدخواب شده و رو به بالا عدم موفقیته بود. شانههایش پهن و افتاده بود و همان کت راهراه و شلوار گشاد دائمی تنش بود. هیچ نگفت و سرش را خاراند. از پسرش پرسیدم که تیمسار صدایش میزدیم.
گفت: «شکر خدا همین دیشب نامهاش رسید. دعا و سلام رسانده، نوشته من حالاست که قدر پدر و مادرم را میدانم و میفهمم.»
کلمات کلیدی: داستان دسته جمعی، داستان هیجان انگیز، دانلود مجموعه داستان، داستان فارسی، داستان کوتاه، داستان ایرانی، دانلود داستان، قسمت های دیگه سایت ما مثل دانلود کتاب ما سر بزنید کلیه انرژی ما برای قرار دادن کتاب و مجلات مناسب خواهد بود
خواهشمندم در صورتی که خرابی میبینید برای دانلود مرغدانی قسمت pdf کتاب سایت ما قرار بدید
آخرین بروز کردن مساویس ست با : 1402/3/15 یا دوشنبه پانزده خرداد هزار و چهارصد و دو میباشد