مسیر فعلی شما در سایت دهکده دانلود بخش دانلود کتاب :
دانلود کتاب-->>>
دانلود رایگان کتاب-->>>
دانلود کتاب رمان و کتاب داستان-->>>
دانلود pdf رمان آنتی عشق رایگان
دانلود pdf رمان آنتی عشق رایگان
- نام کتاب : آنتی عشق
- ژانر کتاب : دانلود کتاب رمان و کتاب داستان
- نام نویسنده : ~sun daughter~ و ~shahrivar~
- انتشارات کتاب آنتی عشق : انجمن نودهشتیا
- سایز کتاب آنتی عشق : 5 مگابایت
- نوع فایل دانلودی : فایل pdf و یا zip شده میباشد
- زبان کتاب : فارسی
- تاریخ درج : 2021-05-15 19:00:03
- تاریخ بروزرسانی : 2023-01-24 13:10:05
- منتقد و ارسال شده به وسیله : یاشار ایوبی
- امتیاز منتقد به آنتی عشق : 7
صد سلام به سایت دانلود کتاب خوش آمدید
امروز برای شما دانلود pdf کتاب دانلود رمان آنتی عشق در سایت سایت کتاب گذاشتیم این pdf کتاب دانلود رمان آنتی عشق نوشته ~sun daughter~ و ~shahrivar~ هستش دانلود رمان آنتی عشق یکی از آثار ~sun daughter~ و ~shahrivar~ میباشد به وسیله جستجوی سایت سایت کتاب میتوانید کار های ~sun daughter~ و ~shahrivar~ رو دانلود نمایید
pdf کتاب دانلود رمان آنتی عشق یکی از pdf کتاب های یک کار ویژه و خواندنی هستش pdf کتاب دانلود رمان آنتی عشق در قسمت برای هواداران کتاب گذاشته شده
آنتی عشق اثر ~sun daughter~ و ~shahrivar~
دانلود رمان آنتی عشق
| جاوا ، اندروید و pdf |
کتاب پیشنهادی :
'. دانلود pdf کتاب روزنامه خاطرات عین السلطنه (جلد 6) قهرمان میرزا سالور (عین السلطنه) .'
خلاصه داستان :
میشا یه دختر مستقله که خیلی سرزنده و شاده و دوست داره خودش برای زندگیش تصمیم بگیره اما دیگران با ابراز دیداتشون مانع میشن . هامین پسریه که 12 ساله خارج از ایران زندگی میکنه و حالا میخواد برگرده ، که از قضا اونم دوست داره خودش واسه زندگیش تصمیم بگیره …
بخشی از متن رمان :
«بخش اول»
یه نگاهی به قیافه ی خسته ی بچه ها انداختم…
دستامو بهم کوبیدم و گفتم: کیمه نت( تمام شدن تمرین)…
همچین با ذوق ایستادن و نقدم کردن که انگار دنیا رو بهشون داده بودم.
خندم گرفت .اما هوس یه نمه کرم ریزی داشتم… ولی باز دلم سوخت و گذاشتم برای یه زمان دیگه…
انگارکوه کنده بودن. دستامو بهم کوبیدم و گفتم: مناسب تمرین برای امروز کافیه… تا شنبه. اوس…
بچه ها با خوشحالی گفتند: اوس…
– میشا جون؟
-جانم؟
– میشا جون من میتونم شنبه نیام؟
-اره عزیزم… مسئلهی نیست…
-تمرین جدید که نمیدی؟
-نه گلم هنوز بدنتون مهیا نیست…
دل ارام یکی از شاگردای پای ثابتم بود. ازم خداحافظی کرد و منم به رختکن رفتم. مثل چی عرق کرده بودم. بلوز وشلوارمودر اوردم و مانتو و شلوار پوشیدم.اوف… چه بوی سگی میداد … همیشه عادتم همین بود… از شنبه که میومدم باشگاه یه دست مانتو شلوار تر تمیز تنم میکردم… تا اخر هفته با همون میچرخیدم… جمعه میشستمش واسه ی شنبه… اسپری فوجیمو از کوله ام در اوردم و یه دوش گرفتم… تابرسم خونه و یه دوش آدمانه بگیرم.
صدای خانم تاجیک بلند شده بود. کل باشگاه وگذاشته بود رو سرش…
– میشا… میشا جان…
روسریمو سفت وسخت زیر گلوم گره زدم و رفتم سراغش.
پشت میزش که شتر با بارش گم میشد نشسته بود… داشت پول میشمرد.
ای خدا خودم یه دونه دستگاه پول شمار برای این باشگاه بخرم… انگشت شصتشو به زبونش زد و با دستهای تف مالی باز مشغول شمردن شد. اییی…. چندش… الان حتما میخواست اون پولو بده به من… وای وضعیت تهوع گرفته بودم. هنوز حواسش به من نبود.
تلفن زنگ زد … یه ثانیه پاسخ داد وگفت: تعطیله و فوری هم کوبیدش رو دستگاه.
خوشحال میشیم در صورتی که شما از دسته بندی دانلود عکس ببینید کلیه انرژی ما برای دسته بندی کتاب ها به صورت خوب است
لطفا ایده های خودتون رو برای pdf کتاب سایت ما قرار بدید
جدیدترین زمان بروز کردن مساویس ست با : 1401/11/4 یا سه شنبه چهار بهمن هزار و چهارصد و یک میباشد